سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
325
تاريخ ايران ( فارسى )
قسمتى از منظر شكار پارسيان اقتباس از يك ظرف سفالين در موزهء هرميتاج . فصل بيست و يكم جنگهاى گرانك و ايسوس اى سروران محتشم ، اسكندر پادشاه در همه روى زمين مثل و مانند نداشت ، تنى پيلوار و بصلابت فولاد داشت ، سپاهش بيشمار و در خوبى و پهلوانى سمر بود ، در هنگام جنگ و رامش و بادهگسارى از اندرزهاى ارسطو بهره برميگرفت و از تربيت اين استاد به آنجا رسيد كه همه مردان دور و نزديك را شيفتهء خود ساخت . از داستان كهنه اسكندر و بر ، 1 ، صفحهء 126 اوضاع قبل از جنگ بزرگ قبل از بيان بزرگترين جنگهاى تاريخى اجازه ميخواهم براى لحظهاى قلم را باوضاع قبل از جنگ و عوامل مهمهاى كه در كار بودند معطوف داريم . ما در ابواب گذشته مناسبات و روابط دولت ايران را با يونان مرتبا مذكور داشتيم و با مراجعهء به آن ظاهر مىشود كه دولت پارس در آن وقت بىاندازه فرتوت و در شرف انحطاط و انقراض بوده است . اما اسكندر در اينموقع يك قوهء قاهرهء جوانى به نظر ميآمد . بعلاوه اسكندر طرفدار و مروج يك تمدن عاليترى از تمدن پارس بوده است كه در آنجا اطاعت كوركورانه نسبت بشاه سد عظيمى در جلو ترقيات بوده و بهيچوجه با حريت فكر و آزادى اهالى يونان قابل تطبيق و مقايسه نبود . اما راجع بوضعيت نظامى اولا اين مطلب دور از حقيقت است كه بگوئيم اسكندر كه مانند ساير سركردگان و ژنرالهاى بزرك دنيا يكنفر محصل لايق بود كليهء موانع